خاطره ای جالب از یک وهابی

خرید بک لینک
یک راننده لبنانی تعریف میکرد؛
ایام شهادت امیرالمومنین تو تاکسی مداحی گذاشته بودم و مسافری وهابی رو سوار کرده بودم..
به مقصد که رسید از ناراحتی اش گفت کرایه رو امام علی(ع) حساب میکنه و زد به فرار..
منم بخاطر کهولت سن نتونستم برم دنبالش..
چند لحظه بعد صدای زنگ موبایلی به گوشم خورد دیدم طرف گوشی آیفون اش رو جا گذاشته..
جواب دادم دیدم داره التماس میکنه بیا کرایه ات رو بدم..
منم گفتم امام علی(ع) کرایه رو داد تو برو گوشیتو از معاویه بگیر
.
.
وقتی بایه وضع اسفناک بری بیرون انتضارنداشته باش قیمه قیمه ات کنند...

ما را در سایت وقتی بایه وضع اسفناک بری بیرون انتضارنداشته باش قیمه قیمه ات کنند دنبال می‌کنید

برچسب: خاطره ای جالب از شهید چمران,خاطره ای جالب از یک شهید,خاطره ای جالب,خاطره ای جالب از عید نوروز,خاطره ای جالب از شهید,خاطره ای جالب از دفاع مقدس,خاطره ای جالب از شهدا,خاطره ای جالب از امام,خاطره ای جالب از شهید بابایی,خاطره ای جالب از انقلاب, نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 11:53

صفحه بندی